X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
کیهان شناسی قرآن و اهل بیت
اعجاز علمی قرآن در نجوم و کیهان شناسی

مستند داستان آفرینش جهان


مرتبه
تاریخ : سه‌شنبه 25 آذر‌ماه سال 1393

پرسش و پاسخ:

نوشته است:

هاوکینگ روی نظریه مبدأ جهان مطالعه می کند و ادامه این کار او را به راههای وصل نسبیت (گرانش) با مکانیک کوانتومی (کارکرد درونی اتمها) می رساند. کارهای هاوکینگ سهم عظیمی در آنچه فیزیکدانها «نظریه وحدت بزرگ» نامیده‌اند، داشته، سوالی که ذهن خیلی ها را بدان مشغول نموده دست یافتن به این نظریه است که تمام دانش ها را به نوعی با چیزی بنام "پایان" مواجه می سازد!



با سلام:

به نظرم تلاش انسان برای یافتن کلید طلایی که شاه کلید همه قفل ها باشد احتمالا از ابتدای خلقت انسان مسئله همیشگی و دغدغه نافرجامش بوده است.

در این بازه زمانی مرز میان فیزیک و فلسفه درهم می ریزد، از همان آغاز برای یافتن ماده المواد عالم که بتوان عالم را با آن تعریف کرد، از عناصر چهارگانه ساخت کائنات و پایه ای ترینشان آتش، و آب و باد و خاک، تا دست یابی کیمیاگران به اکسیری که بتوان اشیاء را مبدل به طلا ساخت.

تمامی کنکاش و دغدغه انسان برای گشودن قفل دروازه عالم کائنات، با یک کلید واحد، تا کنون انسان را به راه های بیشماری از طرح ها، پیشنهادها، نسخه ها و راه کارها کشانده است.
قانون جاذبه، تئوری نسبیت، مکانیک کوانتوم و نظریه ریسمانی همگی در راستای طرح یگانه ای هستند که هستی را با آن تفسیر کرد!

 و آنچه انیشتین و هاوکینگ در راستای آن گام بر می دارند، چیز جدیدی از صورت قدیمی مسئله ای بسیار کهنه در گذشته های دور است که با عبارت های ماده المواد و وحدت در کثرت و ریاضی و تناسب و زیبایی شناخته شده است. قانونی که بتوان با آن تمام قانونمندی های فیزیک را در قالب یک قانون یا معادله بیان نمود. قانونی که از فلاسفه ایونی و فیثاغورسیان تا عصر حاضر استمرار می یابد.


آفریدگار کائنات با نگرشی زیباشناسانه جهان را با هندسه و ریاضیات در قالب یک معادله سهل و ساده نظم داده است، اکنون برخی از دانشمندان عرصه فیزیک نظری  می خواهند تا این معادله به نظر سهل و ساده را بیان نمایند!
داشتن یک کلید طلایی برای گشودن مفاهیم اسرار  آمیزی همچون راز ایجاد لحظه ایجاد!، راز ماده اولیه کائنات، راز زمان،مکان، فضا و کرانه، راز خلقت، راز حیات، راز زیبایی و تناسب و هماهنگی شگرف کائنات و ...

اما این کلید طلایی دست خواهد آمد تا پاسخ تمام این راز ها را داده باشد، این کلید طلایی همان قانون دافعه و رانش است که جایگزینی مناسب برای قانون جاذبه نیوتون و حتی در برگیرنده تئوری نسبیت انیشتین و نظریه ریسمانی است.

در مستند داستان آفرینش جهان و در کتاب قرآن و نظام رشته ای جهان نوشته آیت الله مرتضی رضوی این کلید طلایی برای حل این معمای پیچیده به نحو ساده ای ارائه شده است.

اما در نهایت توقف در ایستگاهی از قلمرو کائنات اجتاناب ناپذیر است، پرسشی که هرگز بر آن پاسخی نخواهد بود: خدا چیست؟!، آن سو  و این سوی دیوار پلانگ چه چیزی است؟!، بی نهایت، ازلیت و ابدیت چیست؟! و اساسا هستی حیات چیست؟! و این کهنه کتاب کائنات برگ های آغازین و فرجامش برای درک بشریت هنوز به نگارش نیامده است. توقف در ایستگاهی از قلمرو کائنات سرنوشت قطعی و مختوم انسان است، دیگر کلیدی برای ورود به قلمرو ازلیت و ابدیت وجود ندارد!

به نظر من "ایجاد"، ایستگاه فرضی توقف در قلمرو ازلی کائنات است. علم و دانش تا جایی که علت وجود دارد معلول را می شناسد، "امر" پروردگار منطقه صفر بدون علت و " کن فیکون" اراده ایجاد بی درنگ خداوند است.

پرسش و پاسخ:

نوشته است:

من فکر میکنم اگر بین دین ، فلسفه، خیال و علم تفاوت بگذاریم موضوع راحت تر حل میشود. چه که هر کدام در حوزه خودشون معتبر و محترم میمونن و لزومی نداره برای اثبات خودشون به تخطئه بقیه بپردازند و یا اینکه کوته نظرانه حقیقت را منحصرا در اختیار خود بدانند و نقش دیگر اجزای شناخت را انکار کنند.
یک مثال : ژول ورن با کناب بیست هزار فرسنگ زیر دریا  ایده ساخت زیر دریایی را در تخیل انسانها بوجود آورد. آیا میتوان او را خالق زیر دریایی دانست؟ یا بالعکس هیچ نقشی برای او قائل نشد؟
به نظر من هر دو نگاه افراطی است . بلکه نقش نسبی برای خلق زیر دریایی داشته است.
ژولورن

با سلام:
سخن شما درست است، اما امکان چنین تفکیکی وجود ندارد چرا که تمام حوزه ها به هم پیوسته است.
مثلا اگر فیزیک انیشتین از مباحث صرف فیزیکی به عرصه نسبیت گذر کند و اقدام به ارائه نظریه در سطح کلی و گسترده تر نماید در واقع وارد حوزه فلسفه علمی و عملی گشته است.
همین طور هاوکینگ از فیزیک به مباحث فیزیک نظری عبور می نماید که در واقع در گستره فلسفه علمی و عملی داد سخن می دهد. قانون نیوتون نیز در همین راستا قرار می گیرد.

اما دین در همه گستره ها تعمیم می یابد و چیزی از حوزه دین خارج نیست. چرا که دین صرفا به معنای یک عده احکام فردی و موعظه و اندرزهای اخلاقی نیست، هر چند برخی با تفکیک مباحث به نقلی و عقلی به نوعی خواسته یا ناخواسته میان عقل و نقل تقابل ایجاد کرده، که گاها شائبه غیر عقلانی بودن دین را نیز به دنبال دارد. که این تقابل همین طور استمرار می یابد و بین دین و علم، دین و سیاست، دین و فلسفه، دین و عرفان و ... نه تنها جدایی که چالش و ستیزی بی پایان را نیز تداعی می نماید.

مشکل در آغاز راه و تبیین صحیح مسئله حیات و زندگانی است. مشکل آنجاست که حیات بکر و باطراوت را در همیشه تاریخ از دو منظر و از دو سو به دو نیم و به دو قسمت تفکیک و تقسیم نموده و هر یک بر درستی نیمی از واقعیت پای فشرده و بدان اصالت بخشیده شده است.
حیات و زندگانی هندوانهای فرض شده و در همیشه روزگار یا با چاقوی برنده ذهنی(فلسفه) و یا با تیغه تیز جراحی عینی(علم) به دو نیم تقسیم و بر روی آن داوری، حکم و قضاوت شده است.
متافیزیک در برابر فیزیک، این دنیا در تقابل آن دنیا، فرد در مقابل جامعه، تاریخ رودر روی قهرمان، عین در مقابل ذهن، عقل در برابر نقل، عشق در برابر تفکر، جبر در تقابل با اختیار، و اصالت الوجود در تضاد با اصالت الماهیت و ... قرار گرفته و جنگی بی امان میان این دو ایجاد و در راستای چنین جراحی فضولانه ای قیل و قال و هیاهو بر پا شده است. و از همین سو مکاتب و نحله ها و حزب ها و جریان های فکری رشد و بارور شده اند. که هیچ یک بر طریق و روش درست و صحیح قرار نگرفته و دچار افراط و تفریط گشته اند.
در راستای همین افراط و تفریط ها نسخه های مرگبار برای بشریت پیچیده شده است که نمونه عینی آن را می توان در افراط و تفریط دیکتاتوری های کمونیسم و فاشیسم و نازیسم و  در انحطاط لیبرالیسم و مدرنیسم مشاهده نمود.

استالین لنین مائو مارکس انگلس
درست است که رویا ها و آرزوهای بزرگ طرح های بزرگ آینده را کشیده است. اما گاهی این رویا ها فجایع عظیمی را رقم زده است که منجر به مرگ و جنگ و کشتار بشریت گردیده است.
داستان های تخیلی ژولورن اکنون تحقق یافته است اما اگر فکری نادرست در پشت همین اختراعات قرار گیرد "بیست هزار فرسنگ زیر دریای" ژولورن تبدیل به ماشین جنگی زیر دریایی می شود، دستاورد های اتمی و هسته ای تبدیل به بمب اتم و هسته ای می شود. اینجاست که خلاء دین و اصول انسان سازی دین احساس می شود. علمی که از اصول اخلاقی دین و سیاستی که بی بهره از سعادت و مودت دین باشد، راه بر شقاوت می گشاید.

هر چند برخی با بهره کشی و سو استفاده از دین بر علیه موازین دینی، و با تحریف دین از درون و تلبیس شیطانی، شناسنامه ای تیره و تار بر حیات بشری رقم زده اند.
برای نمونه فلسفه ارسطویی صدرایی که متاسفانه به نام فلسفه اسلامی به خورد امت ها داده می شود، تصوف و عرفان های کذایی و جعلی که متاسفانه به نام تشیع هر روز بر شمارش نیز افزوده می شود.
باز هم برای نمونه از عرفان های کذایی سنتی مولوی و بایزید و جرید و رابعه ادویه و حلاج و حسن بصری و  ... و از عرفان های مدرن و من درآوردی سان بابا، اشو، ایلیا میم رام الله، عرفان حلقه ها و اکیست ها و پائلو کویلو و دالایی لاما و عرفان سرخپوستی دون خان و ...



طبقه بندی:
ارسال توسط صادق
آخرین مطالب