کیهان شناسی قرآن و اهل بیت
اعجاز علمی قرآن در نجوم و کیهان شناسی

مستند داستان آفرینش جهان


مرتبه
تاریخ : سه‌شنبه 25 آذر‌ماه سال 1393

پرسش و پاسخ:

نوشته است:

هاوکینگ:"چون قانونی همانند قانون گرانش وجود دارد جهان می تواند خود را از هیچ چیز خلق کند و واقعا هم خود را خلق می کند.""خلقت خودبخودی دلیلی است بر اینکه به جای هیچ چیز ،چیزی وجود دارد.اینکه چرا عالم هستی وجود دارد.اینکه چرا ما وجود داریم.دیگر نیازی نیست پای خدا را وسط بکشیم..."ظاهرا طبق فرمایش ایشان جهان می تواند از هیچ چیز به وجود آمده باشد .چرا؟ چون قانونی وجود دارد.
خوب سئوال این است: آیا خود این قانون ،چیزی هست یا هیچ چیز است؟؟؟ از دید فیزیک آیا می شود چیزی از هیچ چیز بوجود بیاید؟



با سلام:
جناب هاوکینگ به غیر از موضوع "میدان هیچ" به خلق جهان های دیگر یا "جهان های موازی" می پردازد:
استیفان هاوکینگ در آخرین کتاب خود ”طرح عظیم“، در مورد خلقت جهان چنین می‌نویسد:”به علت قانونی مثل گرانش، جهان می‌تواند خود را از هیچ بیافریند و این کار را صورت داده است. خلق خودبخودی دلیل وجود چیزی بجای هیچ چیز است، چرا جهان وجود دارد، چرا ما وجود داریم. نیازی به استمداد از خدا برای خلقت و گردش جهان نیست.”‌هاوکینگ توضیح می‌دهد، همان طوری که زمین تنها یکی از چندین سیاره در منظومه شمسی است، و کهکشان راه شیری یکی از چندین کهکشان جهان، به همان صورت جهان ما نیز می‌تواند یکی از چندین جهان موجود باشد.  
به نظر من سخن هاوکینگ خیلی نزدیکتر به حقیقت است تا آفرینش از عدم! به عقیده حکمای ما ... و یا با استفاده از واژه های دهن پرکن به اصطلاح فلاسفه اسلامی... اینکه جهان کائنات تجلی، فیضان، صدرو، عشق، عقل، و نور و ... خداوند است، یعنی مستحیل شدن واحد در جهان کثرات، ... آنهم با استفاده از تمثیلات و تشبیهات نور و تشکیک، قطره و دریا، و سرریزی لطف و عشق و محبت و ...
عدم عدم است و چیزی از آن به وجود نمی آید.

البته ناگفته نماند که طرح "میدان هیچ" از طرف هاوکینگ به نوعی تداعی گر نظریه دانشمند کیهان شناس اسلامی است ایشان در کتاب تبیین جهان و انسان و همینطور در کتاب با دانشجویان فیزیک و کیهان شناسی  و در کتاب قرآن و نظام رشته ای جهان به این موضوع پرداخته است.

همانطور که شما نیز می دانید ایشان به " ایجاد" معتقد هستند. یعنی اینکه جهان نه از عدم به وجود آمد و نه از چیزی مسبوق بر خود، بلکه جهان ایجاد و انشاء گردیده است.
در توضیح معنای ایجاد  تشریح و تبیین می شود که خداوند دو نوع اراده و کار دارند یکی امری و دیگری خلقی است. که ابتدا ماده کوچک اولیه کائنات خلق نگردید تا پرسیده شود از چه چیز آفریده شد، بلکه آن ماده کوچک اولیه ایجاد شد. یعنی خداوند آن را با "کن فیکون" و "امر" به وجود آورد. خداوند فرمود بشو و بی درنگ موجود شد.
در واقع ابداع اصطلاح "میدان هیچ" هاوکینگ به نوعی تداعی گر همین اصل قرآنی ایجاد یا همان کن فیکون هست. که البته هاوکینگ با بازی های زبانی آن را مبهم و گل آلود بیان میکند و برخی صیادان سیاس عرصه سیاست هم طعمه خود را از آب گل آلود می گیرند!!!
او در این برنامه بازی زبانی از سیاره زمین آغاز و به کهکشان راه شیری سیر می کند تا به جهان ما که جهانی است به موازات جهان های دیگر می رسد!!! او که هنوز در تبیین یک زمین و یک کهکشان و یک جهان وامانده است پای نه تنها یک جهان بلکه جهان های دیگر را به مسئله می کشاند لابد این جهان در زمان و مکان آن جهان هست که در واقع خود یک جهان بزرگتر است، وگرنه برای هر جهانی باید یک زمان و یک مکان دیگر با سنخیت و ماهیتی که ما نمی شناسیم متصور باشیم!!! آیا این شدنی است؟؟؟

من در جاهای متعدد دیدم که برخی از سر پاسخگویی به متون و بطون فلاسفه از نوع ابن میمون و ابن رشد و ابن سینا و ابن عربی و ابن اندر ابن و ... روی آورده اند!!!
اما براستی کی از این مدره ریگ فلسفه سینایی و صدرایی ارسطویی رها خواهیم شد و در چنین مباحث دقیق علمی و هستی شناختی از مفاهیم هپروتی غیر انضمامی و صرف توهمات انتزاعی عشق و تجلی و فیضان و وحدت در کثرت و کثرت در وحدت و .... رها خواهیم شد. براستی کی از این معجون درهم جوش خضعبلات یونانی، هندی ،عرفانی فارغ خواهیم گشت؟! براستی کی؟
پرسش و پاسخ:

نوشته است:

... به نظرم شما در کل به دنبال این هستید که بگویید تمام علوم در اسلام هست و اسلام کاملترین چیز در جهان است.در واقع من بین شما و تندرو ترین مذهبیها هیچ تفاوتی نمیبینم.زیرا تنها اسلام را درست میپندارید و تمام چیزهای درست را به اسلام مربوط میدانید. البته قصد جسارت ندارم. تنها رک و بی پرده میگویم.
در جواب این تفکر شما تنها یک چیز میتوانم بگویم. به تاریخ 1400 ساله اسلام رجوع کنید.همینطور به تاریخ رنسانس به بعد اروپا. شاید این غرور شما و همه افراد مذهبی که دور و بر من هستند از بین برود و بپذیرند که دیگر نمیتوان با غقاید دنیای ماقبل مدرنیته زندگی کرد.


با سلام:
من نیز با شما موافق هستم و هم با پرجم داران سر سخت مبارزه با مسیحیت اسکولاستیک که قرون رنسانس را رقم زدند، مسیحیتی که بر اقنوم ثلاثه استوار است، مسیحیتی که شناسنامه ای تیره و تار از زمین ارائه می نماید و راه رستگاری را در تاوانی می بیند که باید بخاطر گناه اولیه پرداخت، بخاطر ایجاد دادگاه های انگیزاسیون و آتشی که برافروخت و تمام فصول عذاب و قرون وسطی را برپا نمود. علم و دانش و نشاط و سرزندگی را به پای صلیب طلایی قربانی ساخت و همو همواره بر آمرزش در برابر صلیب طلایی نهانی ترین گنجینه انسان، که شخصیت و توانمندی و شرافت وی را با اعتراف بر گناهان فرو ریخت و از انسان یک چیز بی مایه و بی خون، یک پوستینی پلاسیده از هیچ عرضه داشت. بزرگ نعمت زیبایی که هرگز آن را نمی بینیم و در نمی یابیم: سپاس پروردگاری را که ستارالعیوب است.

اما منصفانه بیاییم و شناسنامه مسیحیت موجود که تحریف شد را کمی در آئینه تاریخ بنگریم: عوامل متعدد در تحریف مسیحیت می توان بر شمرد اما عمده ترین تحریف از طریق پاول قدیس آن پولس رسول، آن فاسد با کله ای که به خاطر یک مکاشفه ابلیسی در راه دمشق، به مسیحیت گروید و معجون درهم جوشی از یهودیت و یونانیت و الهه ها و اسطوره ها برساخت و نام آن را مسیحیت نهاد.

در واقع این مسیحیت نبود که که بر علیه زمین و تمام مواریث انسانیت شورید، این مسیحیت نبود که علم را بر پای صلیب طلایی مصلوب ساخت، این مسیحیت نبود که دادگاه های انگیزاسیون براه انداخت و گالیله را بر محوریت زمین مرکزی میخکوب ساخت، این مسیحیت نبود که هنر عذاب و جهنم و ملامت و اسحزاء انسان را رقم زد، این مسیحیت نبود که جنگ های صلیبی براه انداخت و ...

این یونانیت و فلسفه ارسطو و افلاطون بود که هم مسیح نمادین را مصلوب ساخت و هم از پی آن به تحریف مسیحیت پرداخت. به قول نیچه تنها یک مسیحی واقعی وجود داشت که او هم بر بالای صلیب جان سپرد!
در همان ابتدا چیزی از مسیحیت باقی نماند، با عروج حضرت عیسی، مسیحیت واقعی نیز عروج کرد. صدها انجیل برساختند و از این افتضاح در نهایت چهار انجیل از آن همه انجیل برگزیدند و نام متی و مرقس و لوقا و یوحنا بر آن نهادند و حتی انجیل برناوا را نیز به گوشه تاریک تاریخ سپردند. حتی این اناجیل اربعه در تناقض با هم از هم فاصله های بسیار دارند...

فلسفه ارسطو همچون اختاپوس بر مسیحیت زخمی چنبره زد و زمین گیرش ساخت، نه فلک ارسطو و هیات بطلمیوس دادگاه های انگیزاسیون براه اندخت، فلسفه مدرسی و اسکولاستیک قرون وسطی را رقم زد و توماس آکویناس قدیس به تاسی از ابن سینای فیلسوف ارسطویی مشایی ایرانی اسلامی همان با مسیحیت کرد که با اسلام همان شد که نباید می شد!!!

و ملاصدرا واضع حکمت متعالیه معجون در هم جوشی از ارسطو و افلاطون و عرفان ابن عربی برساخت و با چاشنی چند آیه و حدیث قدسی، آشی پخت و نام این دیگ در همجوش را با واژه دهن پرکن حکمت متعالیه مزین ساخت!!!

اگر اسطوره های یونانی و توهمات انتزاعی فلسفه و عقول عشره و نه فلک ارسطو و مثل افلاطون شریعت آن پیغمبر ناصری و مسیحیت را با پولس رسول زمین گیر ساخت و در تاریکی قرون وسطی مدفون نمود، همو نیز اسلام را به قعر قرون وسطی فرو فرستاد. آن هم دقیقا در زمانی که رونسانس اسلامی در اوج و شکوه و عظمت قرار داشت.


یهودیت نیز نه به واسطه فرعونیان، که در همان آغاز با سامری و آن گوساله طلایی و طلای قارون در صحرای سینا پراکنده و آواره گشت. مسیحیت هم در همان ابتدا با فاسد با کله ای همچون پاول قدیس قداست زدایی شد و اسلام نیز در در فردای پیامبرش با سناریوی چند نخبه فاسد باکله ای از صحابه در سقیفه گرفتار سامری ها و قارون ها گردید. و از پی آن قیل و قال مدرسه ها براه افتاد و عمری تصوف و عرفان از رهگذر فلسفه افلاطون، و اشاعره و معتزله با مجهز شدن به منطق صوری و فلسفه انتزاعی ارسطو، عظمت تفکر نوین جهان اسلام را تباه ساخت. با همه این ها قرآن ماند و اهلبیت اش.

با این مقدمه من نیز با شما موافق هستم، و با مسیحیت و اسلامی که متاسفانه معرف آن حسن بصری، خواجه ربیع، بایزید بسطامی، جرید و حلاج و ابن عربی، که نوابغ تصوف و عرفان هستند. و یا ابن رشد و ابن میمون و فارابی و ابن سینا و سهروردی و ملاصدرا که مشاهیر فلسفه و عرفان هستند، نه تنها مخالف که آن را افسون و افیون امت ها می دانم.

اینان از تصوف و عرفان و ناسوت و ملکوت هپروتی برساختند، و با حکمت و فلسفه و برهان از نوع بازیهای زبانی، و با اختراع واژه های صورت و هیولا و قار الذات و غیر قارالذات!  و با ابداع مفاهیم و معانی انتزاعی و توهمات و تخیلات و تمثیلات مجازی بلایی بر سر تمدن اسلامی آوردند که اگر بر سر مسیحیت و یهودیت فرو می ریخت حتی نامی و نشانی هم از آن باقی نمی ماند.

زمانی فلسفه و عرفان ارسطو و افلاطون به نام مسیحیت، مسیحیت را تباه ساخت. و دیروز و امروز نیز به نام اسلام، اسلام را از درون ویران و تهی می سازد.
در اینجا مرادم از فلسفه، فلسفه تاریخ پردازان و مدرنیسم هست، که تقبیح می شود نه فلسفه به معنای کلی...



طبقه بندی:
ارسال توسط صادق
آخرین مطالب