X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
کیهان شناسی قرآن و اهل بیت
اعجاز علمی قرآن در نجوم و کیهان شناسی

مستند داستان آفرینش جهان


مرتبه
تاریخ : شنبه 29 آذر‌ماه سال 1393

پرسش و پاسخ:

نوشته است:

اکثر دانشمندان امروزین ( و همینطور بنده به تبعیت از آنها) تعریف پوپر را از علم قبول دارند.به معنای دیگر علم گزاره ابطال پذیریست که همیشه در حال تکاپو و تکامل است. در واقع علم هم ساینس science و هم نالج knowledge  را در معنای کلی تر شامل میشود.

اقای هاوکینک و دیگر دانشمندان با توجه به علوم ریاضی و فیزیک و محاسبات دقیق و نتایج دانشمندان پیشین خود به این نتیجه رسیده اند که نظریات نسبیتی و کوانتوم و بیگ بنگ(به فرض مثال) میتوانند جهان ما را تا حدودی توضیح بدهند و این نظریات را به عنوان بهترین نتیجه برای توضیح رفتار جهان تبیین کنند.این "رسیدن" برای دانشمندان تنها یک تخیل ساده نیست.بلکه انها با محاسبات و اندازه گیری ها به این نتایج رسیده اند و میتوان گفت دانشمندان توانسته اند نظریه خود را "اثبات کنند" که میتواند جهان را توضیح دهد.



با سلام:

در توضیح این قسمت از نظر جنابعالی که مبتنی بر آراء پویر هست، در حدس ها و ابطال ها از روش سلبی و به اصطلاح ابطالگرایی وارد می شود و با تفکیک گزاره ها به گزاره های علمی و غیر علمی به داوری می نشیند.

و دقیقا با همین روش، بر مسند داوری در جامعه باز و دشمنانش می نشیند و اغواگرانه نسبت به گزاره های ابطال ناپذیر، ایدئولوژی ها، اتوپیا و مداین فاضله، نسخه های فراگیر و جهان شمول صادر می نماید و آنان را دشمنان جامعه باز معرفی می نماید. همان جامعه باز و نسبی و مدرنی که از دموکراسی مطلوب مطلق پوپر پیروی می نماید. 

 
دموکراسی ایی که هیچ گونه خلل و خدشه ای بر آن راه ندارد، در واقع مدل اعلای جامعه باز و مطلوب مطلق وی می باشد که الا و لابد تمامی جوامع باید از آن نسخه برداری و پیروی بی چون و چرا نمایند. اما چنین تجویزی به نهایت دیکتاتور، بسته و خفقان است. چیزی که در قواره و برازنده تعریف انتزاعی پوپر از جامعه باز و لیبرال نمی باشد.



در واقع پوپر با اغواگری خاص فیلسوفانه و با نفی نسخه پردازی خود به تجویز نسخه می پردازد و با تقبیح ایدئولوژی خود به ارائه فربه ترین ایدئولوژی ها اقدام می نماید.
این اغواگری پوپر بی شباهت به عبارت خبر ساز "مرگ فلسفه ها " ی هاوکینگ نیست، چرا که اعلام مرگ فلسفه ها خود یک نظریه کاملا فلسفی است!

اما با این تفاوت که هاوکینگ بر خلاف پوپر به نفی و تقبیح گزاره های ابطال ناپذیر و نسخه های فراگیر نمی پردازد، چرا که او هم اکنون بر کرسی پیامبرانه نشسته و از دور و نزدیک و آینده کائنات سخن می گوید.

و باز با این تفاوت که بناست هاوکینگ با پشتوانه واقعی از واقعیات جهانی به تجویز نسخه و صدور چنین حکم کلی بپردازد، نه همانند فیلسوفانی که در عوالم ذهنی و با صورت و هیولا و جوهر و عرض در هم می لولند. و یا با شهود و سکر و سما عرفانی پرت و پلا می گویند و همانند نوباوگان درحسرت عشق و عاشقی در سوز و گدازند و خدا را در بند خود آرایی و تجلی و فیضان و صدور می سازند!

و همانطور که قبلا نیز عرض کردم حوزه مباحث هاوکینگ در این بخش فراتر از توان و دسترسی رصد تجربی و آزمایگاهی است اما قطعا بدون پشتوانه واقعی از جهان واقعیت ها نیست.
تمامی این مباحث علمی است آن هم از نوع علمی گسترده، و با مجد و عظمت که می خواهد به عظیم ترین سوالات بشر در خصوص آغاز و فرجام جهان کائنات پاسخ دهد.

همانطور که تا کنون تقابل نقل با عقل به بی اعتباری نقل و غیر عقلانی بودن نقل منجر گردیده است، به همان میزان نیز تقابل علم با علوم انسانی به غیر علمی بودن مباحث بزرگ و شگرف انسانی و هستی شناختی گرائیده است. در واقع این قلب و سرقت معانی اصلی در خدمت برخی جریان های فکری بسته و بی نهایت خود خواه پوزیتویست ها و ابطالگرایان است.


لطفا در این باره فیزیک با محک تجربی، در آزمایشگاه های آکادمی های جهانی و با کاوشگرهایی که بر فراز بلندای جهان، چشم تیزبینش را به آسمان های دور دست دوخته است بگوید، آن سو و این سوی پلانگ چیست؟ هستی حیات چیست؟ منطقه صفر بدون علت چیست؟ اگر جهان امروزی زائیده یک جهان قبلی است، آن جهان قبلی زائیده کدام جهان است و آن دیگری زائیده کدام جهان مسبوق بر خود است و...؟!!!

آن پروفسور فیزیک چگونه با عینک فیزیک و حتی فیزیک نظری با محاسبات و معادلات ریاضی و رصد تجربی به این مسئله پاسخ خواهد گفت؟
چه پاسخ درخوری برای حل این مشکل و چه راهکاری برای خروج از این بن بست ارائه می فرمایند؟؟

یا باید کل صورت مسئله را پاک نمود تا دیگر جای هیچ مناقشه ای نباشد و یا این که باید یک رخنه گریزی به سوی حقیقت یافت. و یا اینکه علم را در این دایره سرگردان دانست و به دنبال تمام جفنگیات هیات مندرس و پوسیده بطلمیوس رفت که قرنها است به تلی از آوار مبدل گردیده است .

بحث روی مسائل فیزیکی نیست چیزی فراتر از فیزیک، فیزیک نظری هست، بحث روی زمانی است که زمانی هم نبود، حرف درباره روزی است که روزی هم نبود! بحث روی مسائلی و اصول اساسی است، روی هفت آسمان است که زمین ما در میان منظومه شمسی و منظومه شمسی روی کهکشان راه شیری و کهکشان راه شیری با میلیاردها کهکشان دیگر در آسمان هفتم تا برسید به آسمان اول...

چیزی است فراتر از حتی تصور انسان، حتی پای ارقام نجومی هم از دامنه آن کوتاه است چه برسد به رصد تجربی و کاوشگر هابل و مابل و ... بحث روی ایجاد است، روی میدان "هیچ" است و این میدان هیچ چه ربطی به فیزیک دارد؟؟

شکوه و عظمت خداوند در همین نکته نهفته است که از کوچکترین چیز ، چیزی به عظمت و هیبت کائنات را خلق نموده است طبق مستند داستان آفرینش آن هسته اولیه که به اندازه یک نخود بوده خلق نگردیده بلکه ایجاد و از مقوله کن فیکن می باشد خداوند امر کرد: بشو . و آنگاه شد...


حتی مقوله خلق بعد از مرحله ایجاد هست یعنی خلق و پدید آمدن چیزی از چیزی بعد از ایجاد این هسته اولیه است که به منصحه ظهور می رسد.

آنچه من از مستند داستان آفرینش استنباط می نمایم: ماده اولیه یا همان هسته کوچک اولیه ایجاد گردیده است نه خلق. و فیزیک نظری می تواند در عرصه مخلوقات اظهار نظر نماید و نه مسبوق بر آن...
گوی کوچک اولیه ایجاد و انشا گردیده نه خلق. چون جریان مستمر خلق و پدید آمدن چیزی از چیزی دیگر دقیقا پس از ایجاد آن هسته کوچک اولیه است.

حتی مقولات کمی و زمانی و مکانی همگی پس از ایجاد آن گوی کوچک است. ایجاد یعنی کن فیکن. و خداوند امر فرمود: بشو ، و آنگاه شد.

کیفیت و چگونگی ایجاد آن هسته اولیه برای ما مکشوف نیست. و جز خداوند کسی برآن آگاه نیست. چراکه عقل انسان نیز از جمله مخلوقات است و عقل قادر به درک مسبوق بر خلق خود نیست.



می توان به صورتی دیگر بیان داشت: تمامی مقولات کیفی و کمی و هرنوع سوالی محدود به زمانی است که چیزی خلق شده باشد. زمانی و مکانی پدید آمده باشد. در حالی که آن گوی اولیه ایجاد گردیده و پس از آن می بینیم که جریان خلق به راه می افتد و زمان و مکان نیز معنی و مفهوم می یابد ...




طبقه بندی:
ارسال توسط صادق
آخرین مطالب